Tuesday, September 18, 2012

رژ قرمز

من لژ نشینِ لب های تو هستم
آتشین رنگِ رژ ات
کبودم کرد.


سعید شجاعی

آپارتمان

در طبقه ی اول
زوجی پایکوبی می کرد
طبقه ی دوم
پیرمردی تنهایی اش را پای می کوفت
طبقه ی سوم
زنی خندان در قاب ، از زندگی پا پس کشید.


سعید شجاعی 

وقتی حرف می زند

نه صدا دارم 
نه تصویر 
به کمین لب هایش 
بوسه هایم را آماده می کنم. 

سعید شجاعی 

معترض با درد

آنقدر رو به روی خودم
سکوت می کنم
تا همه بدانند
یک نفر به نبودنت
اعتراض دارد.
یک نفر
درد
دارد.


سعید شجاعی 

Monday, September 17, 2012

روزی برای دیگران

دخترکان
مادر زایده می شوند.
پر از سکوت
پر از زخم.


سعید شجاعی 

باران می شویم

با دستانی پر از خورشید
به خانه های سوخته ی مان بر می گردیم
تا رقص غم ، در بستر شب
بی مهتاب نباشد.


سعید شجاعی 

بر نمی گردم

تا بی نهایت قدم زدم 
و هنوز نرسیدم به جایی که  
نشانی از تو نباشد. 
بگو کی از یاد می روی 
من همان روز برگردم. 


سعید شجاعی