Wednesday, March 13, 2013

چکیدم

من در چشم های تو 
اتفاق افتادم 
و دیگر 
به چشم ات 
نیامدم. 


سعید شجاعی 

حزب باد

من حزب ِ بادم،
ازهمان سمت
که به زلف های تو
می وزد.


سعید شجاعی 

قبیله ای زیبا

خاطره ات 
قبیله ی آدم خوار ِ زیبایی ست 
که تمام ِ مرا 
می بلعد. 


سعید شجاعی 

رمانتیک

این رمانتیک بازی ها
به ما نمی آید،
ما دل می باختیم
و بازی  تمام می شد.


سعید شجاعی

نقطه ی کور

موسیقی سکوت کرد 
شعر باز ماند 
و تمام ِ رنگ ها  باختند،   
من هم 
از نقطه ی کور ِ زندگی ام 
به رفتن ات 
نگاه می کردم. 


سعید شجاعی 

غریبه

چه سرد وُ چه تلخ
در خاطره ی چشمانت
ناشناس مانده ام،
آخ از چشمانت
داد از چشمانت...


سعید شجاعی 

Monday, March 11, 2013

یک حادثه

در خانه ام 
زنی تنها زندگی می کند 
که دیگر مرا 
به یاد نمی آورد. 


سعید شجاعی