Saturday, January 31, 2015

مرور

همه رفتنی اند
جز تو 
که در ذهن من 
تمام نمی شوی. 

سعید شجاعی 
یازده، یازده، نودوسه 



Thursday, January 29, 2015

روزی چند نوبت

بی خبری از تو
مثل سر کشیدن شربت تلخی ست
که هیچگاه به طعم آن
عادت نمی کنم.  


سعید شجاعی
نه، یازده، نودوسه 

Tuesday, January 27, 2015

خوابآلود

اگر آمدی بیدارم کن،  
من چشم هایم را تا آمدنت  
در آب نمک خوابانده ام. 

سعید شجاعی 
هفت، یازده، نودوسه

Saturday, January 24, 2015

فال قهوه

طعم قهوه می گیرم
وقتی در فنجان فالت   
مرا جستجو می کنی.  

سعید شجاعی 
چهار، یازده، نودوسه

Tuesday, January 20, 2015

سلحشور

زلف هایت دستانم را بسته است 
و چشم هایت سلحشورانه 
مرا به دامی می افکند 
که انگار هیچ وقت 
سرخی اش بی دلیل نبود،     
لب های تو پایان کار من است. 

سعید شجاعی 
سی، ده، نودوسه 

 

Friday, January 16, 2015

زیر سر

آلودگی هوا
به مرز هشدار رسیده
اما گل های روسری ات
خم به ابرو نمی آورند،
انگار که بهار را
زیر سرِ داشته باشند.


سعید شجاعی
بیست و شش، ده، نودوسه



Wednesday, January 14, 2015

طبیب

نبضم را نه
دستم را بگیر، 
این مرد 
سرش برای تو درد می کند. 

سعید شجاعی 
بیست و چهار، ده ، نودوسه